تو همان برفی | آنتونیو گاموندا

برف را می‌بینی
آمیخته به برگ‌های بو.
در چشم‌هایت
سفیدی و سایه را نگه می‌داری،
سکوت پرندگان را نظاره می‌کنی.

می‌دانم که پرندگان گریخته‌اند
می‌دانم که باز نخواهند گشت
می‌دانم که تو
ورای محدودیت‌های من
وجود داری.

که تو
همان برفی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگشت به اول صفحه