آغاز سخن

نازنین-رفیقِ سالیان، عموی مهربان، نامه‌ی دوم‌ات را نخوانده گریسته بودم. می‌دانستم استخوان‌هامان با هم حرف می‌زنند. روایت گوشت و پوست نیست: مکالمه‌ای‌ست میان هرچه در من و تو دیرتر فساد می‌پذیرد. شالوده‌ای که شالوده‌ای دیگر را به بر گرفته‌است. در سرسرای آن معماری ویران، با من گفتی که حافظ، بازی را باخت. «امانت»‌اش را باخت. گفتی که ما زبان‌مان را …

از امحا و انتحار

۱ از پنجره‌ی خانه‌ات، گنبد کلیسایی پیداست، خانه‌هایی در هم و بر هم، بساز و بفروش، و یک تپه‌ی پردرخت. شهری‌ست که زیبایی‌اش در آنسوهاست. در تاریکی زخمت نمی‌زند و در روشنی، مهاجم است. دیکتاتوری می‌خواست آن‌را شبیه پاریس بسازد. در شعرهای یک قرن پیش، با لقب «پاریس کوچولو» ظاهر می‌شد. اما انقلابی در می‌گیرد و در پای آتشفشانی خاموش که …

زبیگنیف هربرت، شاعر حماسه و عصیان

زبیگنیف هربرت، شاعر بزرگ لهستانی در ۲۹ اکتبر سال ۱۹۲۴ بدنیا آمد و در در ۲۸ جولای سال ۱۹۸۸ درگذشت. هربرت، یکی از موثرترین شاعران اروپایی قرن گذشته بود. هم مبارزه‌ی چریکی را زیست، هم مبارزه‌ی سیاسی و هم تبعید را. در یادداشتی، خود را هلنی می‌خواند، چرا که گمان دارد که دوران طلایی همیشه در گذشته‌هاست. خواندن این مصاحبه‌ی …

خانه | زبیگنیف هربرت

  خانه‌ای فراز فصول سال خانه‌ی بچه‌ها، حیوانات و سیب‌ها چهارگوشه‌ای از فضایی خالی زیر ستاره‌ای غایب خانه، تلسکوپ کودکی بود خانه، پوست احساس بود گونه‌ی خواهری، شاخه‌ی درختی. شعله‌ای، فروغ گونه را گرفت گلوله‌ای بر شاخه خط کشید آواز پیاده نظام بی خانه روی خاکستر پریش یک آشیانه خانه، مکعب کودکی است خانه، مرگ احساس است بال خواهری سوخته …

خاطره‌ای از تو | زبیگنیف هربرت

  ۱ نمی‌توانم نامی بیابم برای خاطره‌ای از تو با دستی دریده به ظلمات بر بقایای چهره‌ها گام بر می‌دارم نیمرخ‌های محو یاران منجمد در قاب‌های سخت چرخان بالای سرم خالی چنان‌که پیشانی باد نیمرخ مردی بر کاغذی سیاه. ۲ زیستن- به رغمِ زیستن- در برابرِ خود را به گناه نسیان ملامت می‌کنم. انگار پیراهنی زائد آغوشی را رها کردی …

برگشت به اول صفحه