شعر ۱، کتاب زیرین | خوان خلمن

لرزش لبانم یعنی رعشه‌ی بوسه‌هایم در گذشته‌‌ات با من به گوش می‌ر‌سد در شراب تو دروازه‌ی زمان را می‌گشایم و رویایت ‌بارانِ خفته را می‌باراند. بارانت را به من بده! بی‌حرکت در بارانِ رویایت خواهم ایستاد دور، در دلِ اندیشه، بی‌هراس و بی‌نسیان در خانه‌ی زمان است، گذشته به زیر پاهایت

شعر ۲، کتاب زیرین | خوان خلمن

کلیدِ دلت کجاست؟ نحس است آن پرنده‌ای که گذشت با من چیزی نگفت لرزان به خویش‌ام وانهاد. حالا دلت کجاست؟ درختِ وحشتی می‌لرزد و من هیچ ندارم جز چشمانی از عطش و کوزه‌ای خالی از آب. به زیر آواز، صداست و زیر صدا، برگ ا‌ست که درخت‌اش رها کرد تا از دهانم بریزد.

شعر ۳، کتاب زیرین | خوان خلمن

صبح، درخشش می‌بخشد به پرندگان گشاده است و تازه است‪.‬ با وحشت اندیشه با هم‌اش می‌نوشیم. ای یار گرم کن گذشته را! مرا می‌بوسی و بوسه‌ها بیدار می‌شوند، در جوار خورشید فرو می‌افتیم. زیر-پیراهن‌های رنگی‌ات را به خاطر می‌آورم گل‌های رنگی‌ات را بوسه‌های رنگی‌ات را دل سفیدت را.

شعر ۴، کتاب زیرین | خوان خلمن

خم شو اگر می‌خواهی اگر می‌خواهی پرنده را ببین‌ که چنین کودک در صدایم پر می‌کشد‌. از پرنده معبری می‌گذرد که به چشمان تو می‌رسد دستِ تو را انتظار می‌کشد. هر جا که نیستی سبزه سرزده است. همه‌گان به خواب می‌روند: پرنده، صدا و راه و سبزه‌ای که فردا سربرمی‌زند.

شعر ۵، کتاب زیرین | خوان خلمن

چه چشمان زیبایی! و زیباتر از آن نگاهِ چشمانت و زیباتر از آن هوای چشمانت وقتی از دوردست نگاه می‌کنی. در هوا جستجو می‌کردم: چراغِ خونت را خونِ سایه‌ات را و سایه‌ات را بر دلم.

برگشت به اول صفحه