شعر ۶، کتاب زیرین | خوان خلمن

برگ‌های رنگی و سبز، برگ‌های خشک، برگ‌های تازه، از صدایت می‌افتند. خفته، به زیر آفتاب، ‌آفتاب تو می‌آرمند‌ ببین که چگونه انتظار می‌کشند تا وحشت فرونشنید. خورشید ریزش برگ‌هایت را می‌شنود که می‌لرزند در شبی که جنگل را به آتش می‌کشد.

شعر ۷، کتاب زیرین | خوان خلمن

حرارتی که اندیشه را ویران می‌کند اندیشناک خود را ویران می‌کند. نور، در بوسه‌هایت می‌لرزد و معبر را متوقف می‌کند زمان را متوقف می‌کند، در دوردستان بوسه‌ها را می‌گشاید و سبزه را در دل سوزان به جا می‌نهد. باران از پرنده‌ای بیدار می‌شود که دریا را انتظار می‌کشد در دریا.

شعر ۸، کتاب زیرین | خوان خلمن

آرام آرام در صبح گشاده از چشم‌هایت می‌گذرند حیواناتی که تو را در میانه‌ی رویا می‌سوزانند. هرگز هیچ نمی‌گویند مرا خاکستر به جا می‌نهند و تنها با خورشید.

شعر ۹، کتاب زیرین | خوان خلمن

پاهایت بر شب می‌گذرد به ظرافت باران را می‌گشاید روز را می‌گشاید از تو هیچ نمی‌داند مرگ پای پاهایت سبزه سرزده‌است و سایه‌ای‌ست آن‌جا که دریا از تهی می‌نویسد.

شعر ۱۰، کتاب زیرین | خوان خلمن

با درختان کلمات را بر زبان می‌آوری و درختان برگ‌هایی دارند که آواز می‌خوانند و پرندگانی که مجاور خورشیدند. سکوتت غریو‌های عالم را بیدار می‌کند.

برگشت به اول صفحه